close
متخصص ارتودنسی
تشییع پیکر هما روستا روی شانه‌های زخمی

دنیای سینماوتئاتر/اخبار فرهنگی و هنری

http://www.arnikatheater.ir/

تشییع پیکر هما روستا روی شانه‌های زخمی

 همای هنر در آشیانه ابدی آرام گرفت  هنر، آسمانی است زیبا، با پرنده‌هایی فریبا. پرنده‌هایی که پروازشان در عرصه هنر، بر دل‌ها می‌نشیند و جان‌ها را جلا می‌دهد. اگر نبودند چنین پرنده‌هایی بلند پرواز و خوش آوا، هنر هرگز به جایگاهی که باید نمی‌رسید. هر چند این پرنده‌ها میرا هستند، اما پروازشان نامیر است و تا قیام قیامت خاطره پریدن‌شان در دل‌ها و یادها می‌ماند. در عرصه هنر مرگ معنا ندارد، زیرا هنر هرگز نمرده و نخواهد مرد. کوردلانی که هنر را مردنی می‌پندارند، بویی از هنر نبرده و نخواهند برد. آنان…

 همای هنر در آشیانه ابدی آرام گرفت  هنر، آسمانی است زیبا، با پرنده‌هایی فریبا. پرنده‌هایی که پروازشان در عرصه هنر، بر دل‌ها می‌نشیند و جان‌ها را جلا می‌دهد. اگر نبودند چنین پرنده‌هایی بلند پرواز و خوش آوا، هنر هرگز به جایگاهی که باید نمی‌رسید. هر چند این پرنده‌ها میرا هستند، اما پروازشان نامیر است و تا قیام قیامت خاطره پریدن‌شان در دل‌ها و یادها می‌ماند. در عرصه هنر مرگ معنا ندارد، زیرا هنر هرگز نمرده و نخواهد مرد. کوردلانی که هنر را مردنی می‌پندارند، بویی از هنر نبرده و نخواهند برد. آنان…

جدید ترین مطالب سایت

Last posts
تشییع پیکر هما روستا روی شانه‌های زخمی
خلاصه داستان :

 
همای هنر در آشیانه ابدی آرام گرفت

 هنر، آسمانی است زیبا، با پرنده‌هایی فریبا. پرنده‌هایی که پروازشان در عرصه هنر، بر دل‌ها می‌نشیند و جان‌ها را جلا می‌دهد. اگر نبودند چنین پرنده‌هایی بلند پرواز و خوش آوا، هنر هرگز به جایگاهی که باید نمی‌رسید. هر چند این پرنده‌ها میرا هستند، اما پروازشان نامیر است و تا قیام قیامت خاطره پریدن‌شان در دل‌ها و یادها می‌ماند. در عرصه هنر مرگ معنا ندارد، زیرا هنر هرگز نمرده و نخواهد مرد. کوردلانی که هنر را مردنی می‌پندارند، بویی از هنر نبرده و نخواهند برد. آنان بی‌هنرانی هستند که جایی در ساحت هنر نداشته و نخواهند داشت. تنها هنر آنان سنگ پرانی و چوب لای چرخ هنر نهادن است. هر کسی می‌تواند ادعای هنرمندی داشته باشد، اما فقط عاشقان به مقام هنرمند می‌رسند، عاشقانی، خدا دوست، مهین‌ پرست و مردم مدار. آنچه مرغ هنر را به پرواز در می‌آورد، شوق رسیدن به رضایت خالق و مخلوق است. در طول تاریخ بسیاری خود را هنرمند دانسته و سنگ آن را به سینه زده‌اند، اما با تمام توانایی صنعتگری بیش نشده و به مقام هنرمندی نرسیده‌اند، زیرا هنرشان، نه برای خدا بوده، نه وطن و نه مردم. این فقط خواست خدا و اقبال مردم است که نام هنرمند را تا ابد بر تارک تاریخ هنر و ادب حک می‌کند. همای هنر یکی از این هنرمندان بود که پروازش را مردم هرگز از یاد نخواهند برد. هنرنمایی‌هایش در عرصه هنر، هر هنردوستی را به تحسین وا می‌داشت. هما روستا، هنرمند و بازیگر ارزنده، تمام عمر خود را وقف هنر کرد، حتی تا آخرین لحظه حیات با آن زیست و آخرین نفس‌ها را به عشق محبوبش کشید، محبوبی که دست او را گرفت و از فرش به عرش برد. هما روستا، پس از عمری تلاش، جسمش از حرکت باز ایستاد و روحش به لامکان پرواز کرد، لامکانی که پیش از او بسیاری از هنرمندان در آن آشیانه ساخته بودند. هما، بیش از این مفارقت از یار دیرین و شیرین‌اش حمید سمندریان را تاب نیاورد و بی‌تاب به سوی او پرواز کرد. هوای هنر چند روزی در فراق هما ابری و بغض آلود بود، اما دیروز باریدن گرفت و بغضش ترکید. ناله‌هایی که باید سر داده می‌شدند، سر داده شدند و اشک‌هایی که باید می‌باریدند، باریدند. دیروز پیکر همای هنر روی شانه‌های زخمی شاگردان، یاران و مردم با شکوه تمام تشییع شد و در آشیانه‌ای که جفتش برای او آذین بسته بود آرام گرفت، آرامشی ابدی پس از عمری فعالیت و خون دل خوردن. آنانی که تابوت مرگ را بر دوش حمل می‌کردند و آنانی که بر سر و سینه می‌کوفتند، باور نداشتند راکب این مرکب همای خستگی ناپذیر هنر است، همایی که تا آخرین نفس به عشق هنر پرواز کرد تا از پریدن بازماند. بسیاری از آنانی که زیر تابوت را گرفته بودند، پرندگان تازه پروازی بودند که هما پریدن را به آنان آموخته و خون دل‌ها خورده بود تا پر پرواز پیدا کردند. هیچ کس به اندازه این پرندگان تازه پرواز، دل‌شان برای همای بلند پرواز و مهربان‌شان به درد نیامد، هر چند که بسیاری در جمع مشایعت کنندگان حضور داشتند، از مسوول گرفته تا هنرمند و صد البته مردم، مردمی که برای آخرین وداع و ادای احترام به همایی که خاطره پروازش هرگز از دل و یادشان بیرون نخواهد رفت. بسیاری پشت تریبون رفتند و از هما گفتند، اما هما را همه می‌شناختند و هنرش را دیده بودند، گفتن از او تکرار مکررات بود. هما دلش از مفارقت حمید گرفته بود، اما آنچه بیشتر آزارش می‌داد، ظلمی بود که در حق تئاتر می‌رفت، تئاتری که هنر زنده و ارزنده است. دلش می‌خواست همه هنرمندان تئاتر، نمایشی را روی صحنه بیاورند که لایق نام این هنر باشد، نمایشی که هم مردم را به وجد آورد و هم درس انسانیت و زندگی به آنان دهد. می‌دانست چه بسیار هنرمندانی هستند که به عشق تئاتر زندگی می‌کنند، اما فرصتی نمی‌یابند تا به عشق اول و آخر خود عرض ارادت کنند. کاش، مسند هنر زیر پای هنرمندی چون هما روستا بود تا همه، دور از تنگ نظری‌ها روی صحنه می‌آمدند و خاک آن را سرمه چشم می‌کردند. با رفتن هما شکافی در صحنه هنر ایجاد شد که هرگز بهم نخواهد آمد، همان گونه که با رفتن هنرمندان بزرگ دیگر تئاتر نیز چنین شد. شاگردان هما باید عزم خود را بیش از پیش جزم کنند و با تمام توان برای اعتلای نام هنر تئاتر بکوشند. چشم هما و حمید و دیگر بزرگان آشیان لامکان به همت نسل جوان است، نسلی پر جوش و خروش که تجربه گذشتگان را به کار بسته و نواندیشی خود را به کار گیرد تا هنر تئاتر، پر شکوه‌تر از گذشته در تمام صحنه‌ها خودنمایی کند. خداوند رحمان، همای هنر، همتایش حمید سمندریان و دیگر بزرگان رفته را در سایه رحمت بی ‌منتهای خود قرار دهد.
سیدرضااورنگ

توضیحات / دانلود گزارش کد : 37

اخبار سینما

اخبار سینمای داخل و خارج

250 فیلم برتر

250 فیلم برتر از نگاه سایت imdb

نقد و بررسی

نقد و بررسی بهترین فیلم های جهان